دكتر عقيقى بخشايشي
920
چهارده نور پاك ( فارسي )
مجلس " حفص بن غياث " كه حديث مى گفت حضور پيدا نمايم و احاديث او را يادداشت نم . وقتى به بصره برگشتم ، در " نباته " ابن ابى خدويه را ملاقات كردم او گفت : " سليمان ! از كجا مى آيى ؟ " گفتم : " از كوفه " . گفت : " حديث چه كسى را نوشتى ؟ " گفتم : " آرى " گفت : " حديثى را كه دربارهء گوسفند قربانى ، حفص از جعفر بن محمد ( عليها السلام ) از پدرش از ابوسعيد خدرى روايت كرده اند ، نوشتى ؟ " گفتم : " نه ! " گفت : " چشمت گريان باد ! پس در كوفه چه مى كردى ؟ " منقرى گويد : " خورجين خود را نزد ابن ابى خدويه گذاشتم ، دوباره به كوفه بازگشتم و باز به خانهء حفص بن غياث وارد شدم . حفص پرسيد : " از كجا مى آيى ؟ " گفتم : " از بصره " گفت : " پس چرا باز برگشتى ؟ " گفتم : " از ابن ابى خدويه چنين و چنان شنيدم " . حفص آن حديث را براى من روايت كرد و من مجددا بازگشتم " . 3 . سفر به مصر و شام " جابر " يكى از آن چند نفر صحابى است كه به كثرت نقل و روايت از رسول اكرم ( صلى الله عليه وآله ) شهرت دارند و عامل نخست ، حس دانش دوستى جابر است كه حتى براى شنيدن يك حديث از مدينه به مصر رفت و اين سفر با وسايل آن روز ، يك ماه طول كشيد . " احمد بن حنبل " در " مسند " خود نقل مىكند كه " جابر بن عبد الله انصارى " صحابى معروف و سالمند از مدينه به شام رفت تا حديثى را كه عبد الله بن انيس جهنى از پيامبر عاليقدر اسلام روايت كرده است از خود او بشنود و واسطهاى در ميان نباشد . حديث همان حديثى بود كه در مورد حقوق همسايه و برادر دينى بود و گذشت . " سيوطى " در " حسن المحاضرة " نقل مىكند كه جابر شنيد كه " عبد الله بن انيس جهنى " حديثى را راجع به قصاص از پيامبر شنيده است و چون ديگرى اين حديث را به ياد نداشت و " عبد الله " نيز مدتى پيش به مصر مهاجرت كرده بود ، جابر خود را براى شنيدن مستقيم اين حديث آمادهء مسافرت به مصر كرد . خود جابر گويد : " . . . به بازار رفتم و شترى را خريدم ، سپس زاد و راحلهام را آماده كردم . يك ماه روى شتر نشستم تا به مصر رسيدم ، تا حديثى را سؤال كنم . به در خانهء " عبد الله بن انيس " رسيدم ، و سلام كردم و غلام سياه زنگى از منزل خارج شد ، و گفت : " تو كيستى ؟ " به او